تبلیغات
تنهای عاشق - خاطرات بهترین کاسب قرن حاج مرشد چلویی«امدادهای غیبی»

تنهام.....:(

                                                                   باسمه تعالی

                                       خاطرات بهترین کاسب قرن حاج مرشد چلویی

 

امدادهای غیبی

ازاعمال و افعال جناب مرشد مشخّص بود که به او امدادهای غیبی میشود. مانند اشخاصی که مطلبی را در خواب مشاهده میکردند و در مغازه ی او آن را در واقعیت به چشم خود میدیدند.

چند خاطراتی که از مرحوم مرشد به یادگار مانده و در بخشهای بعدی به آن اشاره می شود، امدادهای غیبی مثبت است. یکی از این موارد را به عنوان نمونه ذکر می کنیم :

شخصی در تهران به حال ور شکستگی می افتد  و در آن زمان سی و پنج هزار تومان پول لازم داشته که از هر که می خواهد  به او نمی دهند. روزی شخصی از رفقایش به او می گوید من شنیده ام که در بازار پیرمردی در یک مغازه ی چلو کبابی به نام(حاج مرشد) است. مرد خوبی است، به همه کمک میکند. نزد او برو شاید حاجت روا شوی. آن مرد تصمیم میگیرد، ظهر فردا که مغازه باز است به دکان حاج مرشد برود و حاجت خود را با او در میان بگذارد. شب خواب می بیند در بازار خبر از مغازه ی چلو کبابی می گیرد. از مردم سئوال می کند:دکان به او نشان میدهند و در عالم خواب وارد دکان حاج مرشد می شود. پیرمرد نورانی را مشاهده می کند، رو پوش پوشیده و در خدمت یک سید نورانی ایستاده است. مرد میگوید : جلو رفتم . سلام کردم و مشکل خود را با آن سید مطرح نمودم. آن سید به حاج مرشد رو کرد و گفت: پولی که می خواهد به این مرد بده وحاج مرشد به حالت احترام و قبول دستور آن سید، دو دست خود را روی سر می گذارد و می گوید: اطاعت می شود. آن مرد فردای آن روز خوشحال مصمّم می شود که ظهر به بازار برود. وقتی آدرس می پرسد می بیند همان بازار و همان مغازه ای است که درخواب دیده. وقتی به جناب مرشد می رسد ، می بیند همان شخصی است که در خواب روئیت کرده بود. به او خیره می شود. مرد میگوید : جلو رفتم و سلام کردم. مرشد با تبسّم جواب سلام مرا داد و به آهستگی گفتم : جناب مرشد عرضی داشتم. مرشد گفت: بفرمایید بابا. گفتم: جناب مرشد من در حال ورشکستگی هستم و آبرومندم. مبلغ سی و پنج هزار تومان قرض الحسنه می خواهم. آن مرد گفت : همان حرکتی را که در خواب دیده بودم، مرشد انجام داد. دو دست خود را روی سر گذاشت و به حالت اجابت دست داخل جیب رو پوش خود کرد و پاکتی را به من داد که مبلغ سی و پنج هزار تومان داخلش پول بود!

نظیر این اتفاقات در مغازه ی ایشان بسیار رخ می داد.

 

برخی از مشتریان در مغازه می آمدند و هنوز صحبت نکرده، مرشد می گفت: مطلبی را که می خواستی بگویی، بگو

و مخاطب حیران می شد که مرشد از کجا باطن او را دیده و فکر او را دانسته است.

همین طور بعضی از اوقات خود نیز، به این امدادهای غیبی ناخواسته  اشاره ای می کرد.

یکی از شاگردان اوبه من گفت: روزی جناب مرشد مرا غمگین دید وگفت: غصه نخور! تو پیش من هستی. من می دانم پشت همه ی دیوارها چیست!

چون در راه خیر پیش قدم بود، خدای متعال امدادهای غیبی خود را به جناب مرشد که بنده ی مخلص او بود، می رساند.

و اماّ در ارتباط با مولای متّقیان علی (ع):

مرحوم مرشد عاشق امیرالمومنین(ع)بود. علی دوست وعلی گوی و علی جوی بود. می فرمود: من بدون مشورت با مولا علی(ع) کاری انجام نمی دهم و کارهایم طبق رای وحکمت امیرالمومنین(ع)است. می گفت: در دانش سرای حضرت حق، علی مرتضی(ع)، آموزگارم است وبه دنیا آمده ام تا روی علی(ع)را ببینم وگرنه با مردم دنیا کاری نداشتم. از آثار و اشعار و اعمال آن روشن می شود که جناب مرشد با ائمّه طاهرین(ع) در ارتباط بوده وبه همین جهت پس از فوت او یکی از نزدیکانش به من گفت: روزی مرشد به من فرمود: مناز اولیای خدا بودم و مردم مرا نشناختند. یعنی اگر اورا می شناختند و به او مراجعه می کردند،هر حاجتی را از خدا طلب می کر دند، خدای متعال اجابت می فرمودند.

حال می فهمیم که چه کسی را از دست داده ایم ومی رسیم به سخن مولای متّقیان علی(ع) که به کمیل ابن زیاد در نهج البلاغه فرمودند: کمیل!پس از من در آخرالزّمان مومنینی از شیعیان ما می آ یند که کاش تو زنده بودی و آ نان را می دیدی و کاش در این زمان بودند و آ نان را به تو نشان می دادم. وحالا دلم هوایشان را دارد. آری مرشد، یکی از شیعیان خاص مولای متّقیان بود.

 

 

 

 

 

منبع:کتاب خاطرات حاج مرشد چلویی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





Admin Logo
themebox Logo