تبلیغات
تنهای عاشق - مجنون وخدایش

تنهام.....:(

مجنون وخدایش

نویسنده :سوگل
تاریخ:شنبه دهم دیماه سال 1390-ساعت 22 و 24 دقیقه و 48 ثانیه

یک شبی مجنون نمازش را شکست       

بی وضودرکوچه لیلا نشست

ګفت:یارب٬از چه خوارم کرده ای؟

«برین ادامه ی مطلب خیلی باحاله»

یک شبی مجنون نمازش را شکست       

بی وضودرکوچه لیلا نشست

ګفت:یارب٬از چه خوارم کرده ای؟

برصلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق٬دلخونم مکن

من که مجنونم٬مجنونم مکن

مرداین بازیچه دیګر نیستم

این توولیلای تو...من نیستم

ګفت:ای دیوانه٬لیلایت منم

دررګ پیداوپنهانت منم

سال هاباجور لیلا ساختی

من کنارت بودم ونشناختی

عشق لیلادردلت انداختم

صدقمار عشق یک جاباختم

کردمت آواره ی صحرا٬نشد

ګفتم عاقل می شوی٬امانشد

سوختم درحسرت یک یاربت

غیر لیلا نیامد از لبت

روزوشب اوراصداکردی ٬ولی

دیدم امشب بامنی٬ګفتم:بلی

مطمئن بودم به من سرمی زنی

درحریم خانه ام درمی زنی

حال٬این لیلاکه خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تاشاهت کند

صدچو لیلا درراهت کنم

*«تقدیم به دوستای عزیزترازجانم»*








Admin Logo
themebox Logo