تبلیغات
تنهای عاشق - شعر طنز خاستگاری خر(آقا سهیل)

تنهام.....:(

شعر طنز خاستگاری خر(آقا سهیل)

نویسنده :سوگل
تاریخ:دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390-ساعت 23 و 26 دقیقه و 24 ثانیه

ممنون از دوست گلم آقا سهیل که این شعر رو در اختارمون گذاشت راستی لینکشون هست

به ادامه مطلب حتما برید کر خندس

خری آمد به سوی مادر خویش


بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش


برو امشب برایم خواستگاری


اگر تو بچه ات را دوست داری


خر مادر بگفتا ای پسر جان


تو را من دوست دارم بهتر از جان


ز بین این همه خرهای خوشگل


یکی را کن نشان چون نیست مشکل


خرک از شادمانی جفتکی زد


کمی عرعر نمود و پشتکی زد


بگفت مادر به قربان نگاهت


به قربان دو چشمان سیاهت


خر همسایه را عاشق شدم من


به زیبایی نباشد مثل او زن


بگفت مادر برو پالان به تن کن


برو اکنون بزرگان را خبر کن


به آداب و رسومات زمانه


شدند داخل به رسم عاقلانه


دو تا پالان خریدند پای عقدش


یه افسار طلا با پول نقدش


خریداری نمودند یک طویله


همانطوری که رسم است در قبیله


خر عاقد کتاب خود گشایید


وصال عقد ایشان را نمایید


دوشیزه خر خانم آیا رضایی


به عقد ایشان در نمایید


یکی از حاضرین گفتا به خنده


عروس خانم به گل چیدن برفته


برای بار سوم خر بپرسید


که خر خانم سرش یکباره جنبید


خران عرعر کنان شادی نمودند


به یونجه کام خود شیرین نمودند


به امید خوشی و شادمانی


برای این دو خر در زندگانی


امیدوارم که خوشتون اومده باشه








Admin Logo
themebox Logo